فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
760
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
اللَّكَّة - [ لكّ ] : شدّت ، جاى پا ، وصلهء پيراهن . لَكَحَ - - لَكْحاً ه بلسانِه : آن را با زبان ليسيد . لَكِدَ - - لَكَداً الشَّعرُ : ردا و لباده پوشيد . اللَّكِد - بخيل و بد اخلاق . لَكَزَ - - لَكْزاً ه : او را مشت زد . لَكَشَ - - لَكْشَا ه بيده : او را زد ، - الْفَرَسَ بِالركاب : با ركاب آن را زد . اين كلمه در زبان متداول رايج است . لَكَعَ - - لَكْعاً الولدُ : براى مكيدن شير به پستان مادر چسبيد ، - تْه الْعَقْرَبُ : عقرب او را گزيد ، - الرَّجُلَ : به زشتى با او سخن گفت . لَكِعَ - - لَكَعاً و لَكَاعَةً : لئيم و پست شد ، نادان شد ، - لَكَعاً عَلَيْه الْوَسَخُ : چركى به آن چسبيد . اللُّكَع - بچهء كوچك ، پست ، احمق ، برده ، چرك و كثيف ، - و از حيوانات بر كرّهء اسب و الاغ اطلاق مىشود . اللَّكْعَاء - مؤنث ( الأَلْكَع ) است . اللُّكَعَة - زن لئيم و پست . لَكَمَ - - لَكْماً ه : مشت بر او زد ، او را افكند . اللَّكْمَة - مشت زدن . لَكِنْ - اصل اين كلمه ( لَاكِنْ ) است كه الف آن از نظر خط حذف شده ولى تلفظ مىشود ؛ اين كلمه مخفف ( لكِنّ ) ثقيله است كه عمل نمىكند و حرف ابتداء مىشود كه بر جملههاى فعليه و اسميه وارد مىشود . و گاهى با واو مىآيد مانند : ( قامَ عمرٌو و لَكِنْ زيدٌ جالسٌ ) ، و گاهى در اصل وضع خود خفيفه است كه در اين صورت حرف عطف مىباشد و هرگاه عطف به جمله باشد با واو مىآيد و اگر عطف بر مفرد باشد بدون واو خواهد بود و در مقدمهء آن بايد نفى يا نهى بيايد مانند : ( مَا قَامَ زَيْدٌ لَكِنْ عَمْروٌ ) و ( لا تَضْرِبْ زيداً لَكِنْ عمراً ) . لَكِنَ - - لَكَناً و لُكْنَةً و لُكُونَةً و لُكْنُونَةً الرجُلُ : زبان او گرفت و نتوانست سخن بگويد . لَكِنَّ - اصل اين كلمه ( لَاكِنَّ ) مىباشد كه الف آن از نظر خط حذف شده ولى تلفظ مىشود و از حروف مشبّههء بِفِعْل است كه اسم را منصوب و خبر را مرفوع مىكند و گاهى به معناى استدراك مىآيد مانند ( قَامَ القومُ لكنَّ زيداً جَالسٌ ) ؛ و گاهى براى تأكيد مىآيد مانند ( لَوْ زَارَنِى زَيدٌ لأَكْرَمْتُه لَكِنَّه لم يجئ « . اللَّكَن - ج أَلْكَان : لگن مسى - فارسى است . اللَّكْنَاء - مؤنث ( الأَلْكَن ) است . اللُّكْنَة - مص ، گرفتگى زبان و نادرست سخن گفتن ، اعتراض بر سخن گوينده كه خارج از قواعد عربى باشد . اللَّكُوع - لئيم و پست . اللُّكَّيّ - [ لكّ ] : جاى محافظت گوشت ، انبار گوشت . اللَّكِيع - مرادف ( اللَّكُوع ) است . اللَّكِيك - ج لِكَاك : ارتش بهم پيوسته ، گوشت ذخيره شد ، آهن ذخيره شده براى لحيم كردن ، قطران ، - ( ن ) : نام گياهى است . لَمْ - حرف جزم است براى نفى فعل مضارع و قلب معناى آن به ماضى مانند ( لَمْ يَأْكُل ) : نخورده است ، و گاهى همزهء استفهام قبل از آن مىآيد و نفى به صورت مثبت مىشود و معناى تقرير و توبيخ را مىرساند مانند : « أَ لَمْ أَقُلْ لَكَ » آيا به تو نگفتم . و گاهى بين همزه و لم حرف ( ف يا واو ) مىآيد مانند : « أَ فَلَمْ اقُلْ لَكَ » و « أَ وَلَمْ اقُلْ لَكَ » . لَمَّ - - لَمّاً [ لمّ ] الشيءَ : آن را جمع آورى كرد و بهم پيوست ، - بفلان : نزد او آمد . لُمَّ - [ لمّ ] فلانٌ : حالت جنون و ديوانگى به او دست داد . اللَّمّ - [ لمّ ] : مص ، گروهى بسيار از مردم . لَمَا - - لَمْواً [ لمو ] الشيءَ : همهء چيز را گرفت . لَمَى - - لَمْياً [ لمي ] الغلامُ : لب او تيره و سياه رنگ شد . اللُّمَى - [ لمي ] : مرادف ( اللَّمَى ) است . اللَّمَى - [ لمي ] : مص ، تيره گى يا سياهى كه در لب ايجاد مىشود و خود زيبائى است . اللِّمَى - [ لمي ] : مرادف ( اللَّمَى ) است . لَمَّا - اين حرف نيز مانند ( لَمْ ) فعل مضارع را مجزوم و منفى و معناى آن را قلب به ماضى مىكند ولى در پنج مورد با ( لَمْ ) اختلاف دارد . اول آنكه با حرف شرط نمىآيد و نمىتوان گفت : « انْ لَمّا تقمْ » و بلكه گفته مىشود : « انْ لَم تَقُمْ » . دوم آنكه منفى لمّا تا زمان حال ( زمان گفتن ) مىباشد ولى منفى لم احتمال اتصال و انفصال را دارد مانند ؛ « لم يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُورا » از اينرو مىتوان گفت « لَمْ يَكُنْ ثُمَّ كَانَ » ولى نمىتوان گفت « لَمّا يَكُنْ ثُمّ كَانَ » و بلكه بايد گفت « لَمّا يَكُنْ وَقَد يَكُونُ » . سوم آنكه منفى لَمّا بيشتر نزديك به زمان حال است بر خلاف منفى لم كه بر گذشته اطلاق مىشود مانند « لَمْ يَكُنْ قُلانٌ فى الْعَامِ الْمَاضى » كه نمىتوان گفت « لمّا يَكُنْ فُلَانٌ فِى الْعَامِ الْمَاضِى » . چهارم آنكه منفى ( لمّا ) امكان ثبوت آن متوقع است بر خلاف منفى لم كه ثبوت آن متوقع نيست ، پس اگر بگوئى « لَمّا يَذُوقُوا طعاماً » يعنى تاكنون غذا نخوردهاند به معناى آنست كه ممكن است غذا بخورند ولى در عبارت « لَمْ يَذُوقوا طَعَاماً » يعنى مطلقاً غذا نخوردهاند . پنجم آنكه منفى لمّا ممكن است حذف شود مانند « اتَيْتُ الى الْبَيْتِ وَلَمّا » ولى در منفى لم چنين كيفيتى وجود ندارد و نمىتوان گفت « اتَيْتُ الَى الْبَيْتِ و لَمْ » ، و هرگاه بر سر فعل ماضى بيايد معناى هنگاميكه يا موقعى كه را مىرساند مانند « لَمّا جَاءَنِي اكْرَمْتُه » يعنى موقعى كه نزد من آمد ، او را نكوئى كردم . اللَّمَّاح - « نجمٌ أو بَرْقٌ لَمَّاحٌ » : درخشنده . لِماذا - اين كلمه تركيبى است از لام تعليل و ماى استفهاميه و ذاى اشاره و به معناى براى چه مىباشد . اللَّمَّاز - مرادف ( اللُّمَزَة ) مىباشد .